خرید بک لینک
بعد از ماه رمضان با تولد رادین ما هم رفتیم سر خونه زندگیمون به صورت واقعی

روزای اول خب سخت بود اما کم کم عادت کردم.ظهر ها ناهار میپختم برا خودم و میرفتم مسجد

و شب ها هم شامی درست میکردم

و گاهی مهدی با بابا میرفت بیرون و گاهی هم نه

تو خونه بودیم و فیلم می دیدیم

بلاخره میگذشت

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:14

روز شنبه رفتم بیمارستان..بدون هیچ گونه دردی...و بعد از گذشت چندین ساعت...

6بعد از ظهر همان روز گل پسرم به دنیا اومد

چ روز و چ شبی بود...

پررررررر از خاطره. .

خالم و مادر شوهرم اومده بودند....

پسرم اون شب تا صبح گریه میکرد و نگذاشت هیشکی بخوابه...هه

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:14

صفحه بندی