روزای اول خب سخت بود اما کم کم عادت کردم.ظهر ها ناهار میپختم برا خودم و میرفتم مسجد
و شب ها هم شامی درست میکردم
و گاهی مهدی با بابا میرفت بیرون و گاهی هم نه
تو خونه بودیم و فیلم می دیدیم
بلاخره میگذشت
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
6بعد از ظهر همان روز گل پسرم به دنیا اومد
چ روز و چ شبی بود...
پررررررر از خاطره. .
خالم و مادر شوهرم اومده بودند....
پسرم اون شب تا صبح گریه میکرد و نگذاشت هیشکی بخوابه...هه
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی